شاخ و برگ دادن به فیلمنامه به طور صحیح و اصولی

بیلی وایلدر میگوید: سعی کنید خط داستانی رو برای شخصیت اصلی فیلمنامه‌تون گسترش بدین.

به عبارتی دیگه؛ برای پر کردن فضاهای خالی فیلمنامه، سعی نکنین مرتبا شخصیت جدید بیارید در فیلمنامه . چون با این کار ارتباط محکمی که بین مخاطب و شخصیت اصلی فیلمنامه هست رو، مرتبا سست تر و سست تر میکنین و

ضرر اینکار، بیشتر از نفعشه.

وقتی ارتباط بین مخاطب و کاراکتر اصلی فیلمنامه ضعیف بشه، فیلمنامه از دهن می‌افته. سرد میشه. بی‌مزه میشه. فیلمنامه اونقدر شلوغ و هر کی هر کی میشه که برقراری ارتباط و همدلی با هیچکدوم از کاراکترها، امکان پذیر نیست.

برای همین بیلی وایلدر، عقیده داره باید خط داستانی رو برای شخصیت اصلی گسترش داد تا به ماجرای اصلی شاخ و برگ داده بشه. نه اینکه برای شاخ و برگ دادن به قصه، هی آدمهای فرعی با ماجراهای بی ربط وارد فیلمنامه کنین.

شاخ و برگ ها باید از جنس قصه باشند. به این شاخ و برگهایی که از جنس قصه هستند و برای شخصیت اصلی نوشته میشن، پیرنگهای فرعیهم گفته میشود. پیرنگهای فرعی در فیلمنامه، از دل پیرنگ اصلی بیرون میزنن.

شبیه به شاخ و برگ درخت که از تنه‌ی اصلی، بیرون میزنه.

در یک درخت همه چیز به هم وصله. در فیلمنامه نویسی نیز همه چیز به هم مربوطه.

_________________________________________________________

  • میتوانید مطالب فیلمنامه نویسی را در کانال کافه-فیلمنامه در تلگرام نیز دنبال نمایید.
  • آدرس کوتاه کانال: scriptwriting100@
  • استفاده از مطالب وبلاگ، بدون ذکر نام و درج لینک، امکان پذیر نیست.



/ 0 نظر / 128 بازدید